داستان عسگرخان درامی(3)
جنگ پاوه رود
نویسنده : وحید محمدی
عسگرخان تفنگچی هایش را تقسیم بندی کرده و هر یک را مسئول قسمتی از صحنه جنگ نمود ، قسمت شرقی پاوه رود را به مشی بگ که شجاع ترین نفرش بود سپرد. عسگرخان و چند نفر از افرادش در بالای کوهگاوخس سنگر گرفتند، کربلائی صالح خان گلستانی و سبزعلی بگ (برادر محمد علی بگ ) در پایین گاوخس کمین کرده و میرزا عبدالاحد درامی و غفار خان و محمد علی بگ نیز میداندار جنگ بودند.
جنگ شروع میشود قریب به دویست نفر در مقابل مشی بگ میجنگیدند، وعده ای نیز از طرف قشلاق پاوه رود حمله ور شده درمقابل عسگرخان و سبزعلی بگ و نعمت بگ مقاومت میکردند. ابوالحسن میرزا نیز روستای گاوخس را مرکز خود قرارداده و یاری رسان عسگرخان بود.
کربلائی قنبرعلی تهدره ای سردسته تفنگچی ها به همراه چند نفراز افرادش درنزدیک روستـای گاوخس پشـت یـک سنـگ بزرگ به سوی غفارخان و میـرزا عبدالاحـد و محمدعلی بگ تیراندازی میکردند. صدای شیپور و تفنگ و از طرفی های و هوی سربازان بحدی زیاد بود که زنها و بچه ها دچار وحشت شده بودند.
اولین شکست را افراد عسگرخان بر دشمن تحمیل میکنند ، گروهی سواره که از راه گاوخس حمله کرده بودند عقب نشینی کرده و پا به فرار میگذارند و سبزعلی و نعمت بگ به تعقیب آنها میـروند، از سوی دیـگر گـلوله ای به مغز کربـلا ئی قنبرعلی تـهدره ای اصـابـت کـرده و کشته میشود، افرادش با دیدن جنـازه وی و همچنین شکست از طرف راه گاوخس نعش او را بر روی اسب گذاشته و به طرف روستای درام فرار میکنند.
مشی بگ با صدای بلند خود فریاد میزند فرار کردند بگیرید آنها را. افراد با شنیدن صدای مشی بگ تا نیم فرسخی روستای درام دشمن را تعقیب میکنند.
جمعیت شکست خورده در درام جمع شده وبه فکر جبران این شکست می افتند تا اینکه سبزعلیخان فرصت را غنیمت دانسته با شصت نفر تفنگچی ماهر تصمیم به حمله مجدد میگیرد.
از سوی دیگر باروت و آذوقه عسگر خان و افرادش تمام شده و توان مقابله مجدد نداشتند و زنان و بچه ها نیز گرسنه بودند. عسگر خان چاره ای جز این نمی بیند که محل را ترک کند. شبانه افرادش به همراه زنها و بچه ها را برداشـته و به سمت ماسوله به راه مـی افتند.
گردنه های پر از برف و سرما و تاریکی شب با وجود کودکان شــیرخـوار و همچنـیـن پیرمــردانی چــون حـاجــیبـالاخــان، هدایت اله خان و ذوالفقار بگ که بیش از هشتاد سال سن داشتند حرکت را دشوار کرده بود. بالاخره با هر سختی که بود سپیده صبح به روستای کهله دشت رسیدند.
اندکی در کهله دشت مانده و با شنیدن نزدیکی سبزعلیخان به روستا ، آنجا را نیز ترک کرده و دوباره بسوی ماسوله براه افتادند. حاجی بالا خان که توان راه رفتن نداشت در همانجا پنهان شده ولی افراد سبزعلیخان وی را پیدا کرده و تحویل چند نفر تهدره ای میدهند آنها نیز به تلافی خون کربلائی قنبرعلی وی را زیر فشارشکنجه می کشند.
نزدیک غروب عسگرخان و افرادش از گدوک ماسوله عبور کرده و شب وارد ماسوله شده و مورد استقبال آنها قرار میگیرند. زنها و بچه ها تقسیم شده و هر کدام به خانه ای میروند، مردان نیز با آرامش خاطر نسبت به زنها و بچه ها به جنگل رفته و پنهان میشوند.
صبح شده و سبزعلیخان و افرادش وارد ماسوله میشوند و به اهالی و تجار ماسوله پا فشاری میکنند که باید عسگرخان و افرادش را به آنها تحویل دهند. از آنجائی که اهالی ماسوله افرادی فهیم بودند جواب میدهند که هرکس که مهمان ما شود احترامش بر ما واجب است، نه تنها آنها را تحویل نداده بلکه شکایتی از دست سبزعلیخان تنظیم نموده و به مدیرالملک سرپرست رشت داده تا با کمک وی بتوانند سبزعلیخان را از ماسوله بیرون کنند.
سبزعلیخان دست از پا درازتر از راه منجیل به طارم بر میگردد. از سوی دیگر سرپرست رشت مقدمات تاًمین آسایش عسگرخان و افرادش را فراهم میکند و آنها تا اواخر اردیبهشت در آنجا با امنیت و آرامش بسر میبرند.
ابراهیم میرزا دارائی به کهله دشت آمده و اطلاع می یابد که عسگرخان در ماسوله است و طی تشریفات خاصی وی و بستگانش را به کهله دشت برده و مدتی از آنها پذیرائی کرده و نزد خود نگه میدارد و همچنین چند نفر را به ییلاق درام فرستاده تا چندین راًس دام ومقداری از اموال اهالی تهدره را به غارت میبرند
ادامه دارد